تبليغاتX
دنیای من و ستاره


دنیای من و ستاره

دنیای زیبای داریم



شام غریبان اومد

نیمی از این بغض نشسته تو گلو اخر هیئت وقتی همه رفته بودن ازاد شد

خیلی ها از روشن کردن شمع فقط به عنوان یک سنت استقبال میکردن

روز عاشورا خبرهای خوبی نبود

پام رو زمین گیر بود پایه قسم موندم اما دلم بد جوری شور بچه ها را میزد

خدایا

خدایا

صدای من میشنوی

چشم هات رو چی بستی

خوبم

باید بگم خوبم

دل تنگم

نه دلم تنگ نیست

حالم بده حالم خیلی بده

دلم گرفته

سخته

سخته

وای

وای

شب ها نمیتونم برم خونه تا زمانی که بتونم تو خیابون میچرخم بدم بد

اما عاشقم

عشقم بهم حق بده

محرم امسال خیلی اذیتم کرد

بچه ها ساعت ۹ شبه حامد نیومد

سجاد یک زنگ بزن بهش ببین کجاست

شب شام غریبان مگه میشه نیاد

سجاد : مسعود زنگ زدم خونشون بریم دم خونشون پاشید بریم

چی شده مثل ادم حرف بزن

سجاد : حامد شب عاشورا هم شوخیش گرفته نفس نمیکشه

حامد دوست چندین چند سالم رفت سفر خوش

نپرسید چرا

اما خوش به حالش عاشورا رفت

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/10/08ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط مسعود| |

دیگه احساس میکنم منی وجود نداره

دیگه حتی نمی تونم مریض باشم

نمیتونم بنویسم

دیگه احساس میکنم وقتی حرف میزنم فقط باید بگم ببخشید

چرا بی حالی ؟ مریضم کمرم تا مونده دیشب زیر علامت گرفت

چرا بی حالی ؟ من نذر داشتم اگر امشب نتونم

چرا بی حالی ؟ دیگه نمیدونم وقتی حرفی گوله میشه کنج گلوم میشینه به کی بگم

حس ؟ حس میکنم ۵ سالمه یک پسر شیطون که هر کی بهش میرسه یک تشر بهش میزنه میگه اروم شیطونی نکنی ... نکنی ... نکنی ... نکنی

 

علی ۲بار زنگ زدم که بر نداشتی دیدم برای بار ۳ زنگ زدن درست نیست

 

نوشته شده در جمعه 1388/10/04ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط مسعود| |


Design By : Night Skin